بر روی هیچ چیز این دنیا اصرار نکن

۸۶ مطلب توسط «قرمز ...» ثبت شده است

یکی از کارهایی که ما ایرانی ها در آن تبحر خاصی داریم ، تعریف زیاد و اغراق در خصوصیات ملی و فرهنگی مان است

اینکه از تمامی مردممان آدم هایی فهمیم و متشخص بسازیم و بگذاریم در ویترین و پزش را بدهیم

مهمان ‌نوازی و نوع دوستی و مهربانی و وطن پرستی و چه و چه و چه 

که البته دور از واقعیت نیست

اما اغراق در بیان مطلب و حقیقت را ،خیانت به خود این مردم میدانم که برایشان توهم آورده، توهم من از همه بهتر و داناترم

نمونه اش همین توهم بافرهنگ بودن که نتیجه اش سطح پایین فرهنگ رانندگی و شهروندی است 

امروز برای کاری باید به عابربانک میرفتم

دونفر قبل از من در نوبت بودند ،با فاصله از آنها منتظر ماندم

یک لحظه به آن سمت خیابان نگاهی انداختم و سر برگرداندم دیدم بعله خانمی میانسال پشت سر آن دو نفر خود را سوییچ کرده

بعد از رفتن آن دو نفر به سمت عابربانک قدم برداشتم و این خانم خیلی محترم خودش را چند قدمی عقب کشید

این خانم محترم در فاصله دو قدمی  از سمت راست من به صفحه عابربانک زل زده بود ، و یک آقای خیلی محترم تر از سمت چپ 

طوری که فرشته های رو شانه چپ و راستم به این نتیجه داشتن میرسیدن پایین بیایند و این دو نفر رو شانه های من بنشینند

شاید هم روی سر من !

در حین گذاشتن دوباره کارت، آن هم  بعد از بیست ثانیه این خانم شروع کرد به اعتراض که چرا برای بار دوم کارت را گذاشتی و برو دوباره ته صف 

درحالیکه کارم را انجام میدادم گفتم ؛ اندازه سی ثانیه هم نشده به چی اعتراض میکنید به اندازه یک دقیقه هم صبر ندارید؟

فاصله رو هم که رعایت نکردید انگار نه انگار کروناست

و این خانم از آنجاییکه که انتظار پاسخ نداشت بعد از تمام شدن کارم به جای اینکه به پشت عابربانک برود و به شتاب و عجله خود ادامه دهد شروع کرد به رگبار بستن من که چه بداخلاقی و تو جوونی و برات زشته !

بله در فرهنگ ایرانی اینقدر غلو کردن در احترام به بزرگتر که بعضی ها توهم برشان داشته که هر حرف ناحقی که بگویند نباید جوابی بشنوند چون صرفا سن عددی بیشتری دارند

مانند همین نماینده نامحترمی که به خاطر تذکر سرباز جوانی ، او را مستحق سیلی آبدار دانست

بله در فرهنگ ایرانی یک روز یکی به خاطر تذکر به رعایت حق تقدم و قوانین و رعایت پروتکل ها سیلی آبدار یا حرف آبدار نثار بافرهنگ ها میکنن و خودرا آدم حسابی میدانن

بله ما مردمان بسیار فهمیم و بافرهنگ و مقید به قوانین و قایل به حریم شخصی دیگران هستیم ، منتهی از ته صف !

 

 

 

۰۶ بهمن ۹۹ ، ۱۶:۴۵
قرمز ...

 روزهای اخیر که اکانت فیسبوک و توییتر ترامپ  تعلیق شد و در یوتیوب هم که یه هفته تعلیق شد
حالا که با کلی دوز و کلک بایدن رو بر سر قدرت نشاندن
‏یوتیوب در حرکتِ آزادیِ بیانْ پسندی، مشغول حذف گسترده ی دیسلایک های سخنگوی دولت بایدن است!!! 
در سال 2020 ‏‎فاتحه ی رسانه های غربی به طور کامل خوانده شد و همه حقیقت کثیفت خود را ریختن وسط و اون پوسته ی شیکی رو که سالیان سال برای مردم دنیا و ملت های خودشون ساخته بودن با دستهای خودشون شکستن

فقط کمی وجدان بیدار میخواد که ببینی! 

 

 

 

۰۳ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۰۲
قرمز ...

داشتن جیب برای  لباس‌ خیلی وقت ها خوبه و بکار میاد

ولی اگه حواست نباشه و قبل انداختنش تو ماشین لباس شویی دستمال کاغذی ها رو درنیاری، گند میزنه به بقیه لباس‌ها 

حکایت بعضی از مسؤلین مملکتی حکایت همون جیب و دستمال کاغذیه

 

۲۷ دی ۹۹ ، ۰۰:۳۶
قرمز ...

وقتی کودک هفت ساله ای و از آمپول می‌ترسی فقط به خاطر درد کوچک و لحظه ای اش! 

هیچ وقت دنیای کوچکت متصور هم نمی‌شد در سال‌های بعدتر که انتظارش رو میکشیدی در حالیکه شتابان به سویت می‌آیند بی آنکه به انتظار تو وقعی نهند، قرار است دردهایی رو به دوش بکشی که لحظه ای رهایت نخواهند کرد

یکی از این دردها درد و رنج خداحافظی است که ما آدم ها بارها در موقعیت های مختلف زندگی خود تجربه می‌کنیم 

مثل رنج دل کندن از حرم امام رضا وقتی پاهایت نمی‌خواهند قدم از قدم بردارن 

بارها سر برمی‌گردانی و دوباره به گنبد طلایی نگاه میندازی 

و کنده شدن گوشه ای از قلبت را و جا گذاشتنش رو همان جا همان لحظه حس می‌کنی با تمام وجود 

لحظه ای که از دوستی باید به جبر زمان و مکان و جبر انسان جدا شوی و بدرود بگویی و هیچ واژه ای یاری گر تو در بیان این رنج نیست 

رنج بیشتر آنکه داستان این رنج ها ادامه دارد... 

 

 

۲ نظر ۱۸ دی ۹۹ ، ۰۱:۲۴
قرمز ...

 

 

همیشه به کبوترهای حرم‌ها غبطه میخوردم

اما این بار کار از غبطه گذشته

تو این شرایط کرونایی دیگه محالی شده ورای تصور

شاید بگید از راه دور هم میشه سلام و عرض ارادت داشت و حرف زد و درد و دل کرد

که درسته قطعا

ولی یه وقت هایی اینقدر بی تابی و دلتنگ که دلت میخواد خودت رو تو بغل کسی که داری باهاش حرف میزنی بندازی

حرم رفتن هم حکم همون در آغوش رفتن رو داره

حرم همون مامن و پناهیه که بی منت و بی شرط و بی ترس خودت رو می‌سپری بهش

 

 

۱۷ دی ۹۹ ، ۱۸:۲۸
قرمز ...

در این دنیا درد با درد درمان می‌شود

بدین صورت که با آمدن درد جدید درد قبلی رنگ می‌بازد

اما امان از وقتی که قبلی‌ها رنگ نبازند و دوشادوش هم در سرزمین روح و جسم آدمی جولان دهند

 

۱۷ دی ۹۹ ، ۱۷:۵۲
قرمز ...

 

بغض، پشت بغضه که میجوشه

از شنیدن از تو 

از یاد تو

 

 

 

 

۱ نظر ۱۲ دی ۹۹ ، ۱۴:۵۵
قرمز ...

با این که کروناست و رفت و آمد فامیلی تعطیله 

ولی همچنان صله رحم ما سرجاشه! 

از این لحاظ که هر شب یه عده از فامیل تو خوابم میان 

 

 

۱۱ دی ۹۹ ، ۱۸:۲۶
قرمز ...

دیدید پارچه های جنس اعلا چروک نمیشن ، کرک نمیشن، نخ نما نمیشن و رنگشون نمیره؟

آدمی زاد هم اگه خودش رو به اعلا برسونه تو سختی ها و مصیبت ها ناملایمات، به راحتی از پا درنمیاد ،اخلاقش چروک نمیشه، ابروهاش تو هم نمیره، کسی از رنگ رخساره اش به چیزی پی نمیبره

ولی همون پارچه خوب و اعلا رو اگه اتوی داغ بذاری روش و برنداری دیگه اعلا بودنش اونجا جوابگو نیست دیگه مثل اول نمیشه 

بعضی اتفاقات مثل همون اتو هستن

 

 

۲ نظر ۰۴ دی ۹۹ ، ۲۰:۲۷
قرمز ...

به حدی عصبانی ام که اگه یه سیب زمینی رو سرم بذارن، می‌پزه

 

۲ نظر ۰۳ دی ۹۹ ، ۱۴:۱۱
قرمز ...